دیشب خواب دیدم آبا(مادربزرگ پدریم)م زنده شده برگشته
یه روز رفته بودم خونه ش و طبق عادت رفتم سمت جایی که نشسته بود و بغلش کردم و روبوسی کردم باهاش
موقع روبوسی لپم که به لپش خورد شروع کردم مث ابر بهار اشک ریختن
وسط گریه بهش گفتم آبا همیشه میگفتم ینی میشه یه بار دیگه بغلش کنم بوسش کنم؟با خنده گفتم دیدی شد؟
.
*رو مبل نشسته بود مبلش هم ظاهراً از این بادیا بود چون وقتی پریدم بغلش همچین شد که داشت خفه میشد بنده خدا:دییی
**خییییلی حس خوبی بود تو خواب:پی
***خیلی وقته که خییییییییلی کم میرم سر قبرش...ینی از وقتی ساخت اونجا تموم شده و فرش انداختن دیگه بهم نمیچسبه...قبلاً ها خیلی میرفتم
تاريخ : جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ | 13:17 | نویسنده : مثلث برمودا