این بود آرزوهام تو سال 91:)))
۱ . ترم آخرم هم به سلامتی با همون نمره هایی که میخوام تموم شه بلکه این معدل کلم برسه به نمره ای که دلم میخواد!!
۲ . یه کار پیدا کنم...خسته شدم از مصرف کننده بودن میخوام تولید کننده باشم!!الآن ۶ ماهه کار ندارم...موقتاً دست به دامن بانکها دارم میشم!!
۳ .
۴ . من با روحیه ای خوب و پشتکار عالی درس بخونم واسه کنکور که انشالا سال بعدش دوباره تو همین دانشگاه باشم
۵ . بتونم پروژه ی لاغری که ده روزه شروع کردم رو به سرانجام برسونم و تا خرداد به وزن قبلیم برگردم
۶ .
۷ .
۸ . بچه خواهرم به طور معجزه آسایی سال بعد دیگه هیچ مشکلی نداشته باشه--------------------------------------------
اینم نتیجه شون آخر سال 91
1- ترم آخر ریدم:دی
2- نشد
4- روحیه خوب و فیلان که بود!حالا بشینیم واسه نتیجه که کجا قبول میشم:دی
5- به این هم رسیدم:)))
8- هنوز که خبری از بهبودیش نیست--------------------------------------------
*اون حذف شده ها رو وقتی وبلاگمو پاکسازی میکردم حذف کردم!عاشق حافظه م هم هستم که هیچکدومو یادم نمونده:دیییی
گفتم ای بابا منو چه به دعا کردن آخه!تو واسه من دعا کن!از خدا برام آرامش بخوا
با ناراحتی گفت مهسا چی شده؟تو که انقد آرومی!چته؟
راس میگه خیلی خوب و آروم و خوش و شادم(لازمه بگم که من کلاً به آرامشم معروفم بین دوستام؟:دی)
فیلم بازی نمیکنم!ظاهر سازی هم نمیکنم!ماسک هم یه صورتم نمیزنم
ولی ته دلم خییییلی متلاطمه!
شاید به خاطر حجم غم و غصه ایه که این سه سال اخیر بهم وارد شده و نتونستم درست ترمیم کنم خودمو
شاید به خاطر نفرتیه که ته دلم مونده به این چند دسته آدم
ریشه ش رو نمیدونم چیه!اما یه ناراحتی و یه ناآرومی یی هست که پیوسته با منه و مجال ظهور نداره!اما با اندک تحریکی سریع میزنه بالا و غالب میشه!البته خیلی زود به خودم مسلط میشم و دوباره سر و شکلم میشه مث همیشه
واقعاً عاجز شدم!واسه منی که همیشه بزرگترین آرزوم آرامش بوده سخته حمل همیشگی این بغض(بغض در مقابل حب!)و کینه و غصه
وقتی در نهایت خوشی و نیش ِ همیشه بازم،کسی ازم میپرسه خوبی؟با همون نیش باز میگم آره خووووب مثثث همیشه!این همیشه رو که میگم نیشم بسته میشه و بغضم میگیره:/...یادم میفته به اون ناآرومی پنهان همیشگیم!.... دوباره خودمو جمع و جور میکنم و به خوشیم ادامه میدم:دی